دخـتری از جنــس ٍ تابستـان ...
هرسال همین موقع ،شوخی های من شروع میشــه ...
امروز ســرِمیــز، از مامان پرسیدم که چه روزی به دنیـا اومدم ؟!
اونم مثه همیشه با اطمینان کامل جواب داد ســه شــنبـه !
ولی وقتی من توو تمام سایت های کــَلـِنـدِر میگـردم،هرکدومشون یه روز رو نشون میدن!
که خودش دوحالت داره ! یا چندبار به دنیا اومدن و یا اصلا به دنیا نیومدم
((:
همین ها بهــونه م میشـه که هی توو بگم مــن بچه ی شما نیستـم :)) ...
مـن ســرِ راهی ام .... شما دارین همه چیُ از من پنهون میکنین :))
اگه واقعا مـنُ به دنیا آوردین،پس چرا اینقد عکس و فیلم از نوزادیم کــمـه ؟؟ :دی
بعد مامانم میگـه : خُ اون موقع همش بابات ازت فیلم میگرفت،خُ ولی فیلما باید تبدیل بشـه دیگـه !:دی ( البته تبدیل فیلما همــتی میخواد بسیار والا که نباید ازمن و خانواده م انتظار داشته باشین :)) )
بابام هم میگه : جدی جدی اصلا روزِ تولدم یادش نیس چی بود و چی شد ! :))
میگه همه چیز از دو روز بعدِ به دنیا اومدنم یادشـه...از روزی که منو آوردن خونه!
انگار نصف فیلم ُ داده باشن جلو !
بعدم میخنـده :دی !!!
ولی مامان همه چیز خوب یادشـه !!!
میگه وقتی به دنیا اومدم،بابام یه آدم آهنی از طرف من واسه داداشم خرید !
چه قابلیت هایی داشتم وتا الان بی خبر بودم :))
میگه وقـتی به دنیا اوومدم،ماه محـرم بود ! همه جا عزاداری و سینه زنی ! :))
پس این علایم افسـردگی که داره کم کم خودشو نشون میده ریشه در 22 سال پیـش داره :))
خووووووولاصه این همه فـَک زدم که بگـم بلــه ه ه ه ه ه !!
امروز،26 مـرداد ماه 1388 ، تولــد ِ اینجانب میباشد !
بزن اون کف قشـنگـه رو :))
21 سالگیـم هم گذشت و الحق هم که چه زود گذشت....
بعضی وقتا این گذرِسریعِ زمان مــنُ میترسونه ...
از اینکه نکنه زمان بره و من درجا بزنم .....
از اینکه نکنه سال های مفیدِ زندگیمُ بی هوا،پــِرت بدم ....
از اینکه نکنه قـدر خیلی چیـزا رو ندونم...
از اینکه نکنه وقتی واسه جبران اشتباهاتم نمونه ....
از اینکه نکنه از دیـروز و دیروزهام برام پشیمونی بمونه .......
از اینکه نکنه ..........................
(مشغول الذمه این، اگه فک کنین ( از اینکه نکنه ) های خطِ بالا رو کـُپی ، پِیسـت کردم :)) )
پ.ن 1: بیچاره اون کسی که با خوندنِ عنـوانِ پست فکر کرد چه متـن ادبی ای در انتظارشه :))
پ.ن 2: حوصله ی آپلود کردن عکس رو نداشتم،به باعکـسی ِ خودتون ببخشید :))...
الان که وقتِ این جینگول بازی ها نیس! دیگه باید به فکرِ پوشک ِ بچه م باشم ! :دی . والله ! :دی
باشــد تا رستـگار شـویم ! :دی