شکلات خلاف کار ! ( ســِکــرِت گِــیم )

با خانواده ی گرام تصمیم میگیریم که به انزلی بریم ُ کبابی بـه بدن بزنیـــم !!
تو یه خیابون که میرسیم بابا میگه که 25 سال پیش اینجا یه پلــیس ِ الکی بهــش گیر داده بـود ..... !!!
به همه ماشینا راه میداد ولی ماشین ِبابا رو نمیذاشت بــره !!!
وقتــی اینــو تعریف میکــنه خــنده م میگیــره !!!

یاد تابستونِ امسال میفـتــم !!
با دو تا از دوستام از دریا برمیگــشتیم که یهــو پلیــس بهم میگــه بزن کــنار !!!
تعجب میکنم !!!
طبیعیــه که از دریا برگشــتیم و هیچ آرایشی روو صورتمون نیس !!
ضبط هم خاموش بود !!! پس چیزی واسه گیر دادن نداشتیم !!!
ابــروهامو میدم بالا و میزنم کنــار !!!
از ماشیــن پیاده میشــم !!

- گواهی ! کارت ماشیــن !!!
بی حوصله بهش میگــم : ببخشید؟؟ مشکلی هـــَ ؟؟
+ بلـــه !
- میتونم بدونــــَ م ؟
- شما حالت عـادی نداریــد ؟!
دوستام توو ماشیــن، از شدت خنده و عصابنت دارن منفجـــر میشــن !!
+ یعنی چی؟؟
- یعنی همیــن ! حالت عادی ندارید !!! باید منتظر بمــونید !!!
+منتظر چی اونوقت ؟!!
-باید ازتون تست گرفته بشـــه !!!
با خودم فک میکنم وسط راه که از آدم تست حاملگی نمیگیرن :)) !
پس به یه چیــــز دیگه مشکوک شدن !!!

از حــرص دلم میخواد تمام موهاشُ بکنم تا بفهمــه حالت عادی چیــه !!!

میرم توو ماشین !!!
قیافه مو توو آینه نگاه میکنم !!
چشمام به خاطر اینکه زیاد توو آفتاب بودم قــرمزه و به خاطر سردرد م هم یکم خماره  !!!
خب شاید واقعا فک کرده چیزی زدم به بدن !!!

حوصله ی بحث کردن ندارم ! ........
از ماشین پیاده میشـــم ..... !
میرم توو دهـــن پلیــــس با نفس های عمیق حرف میزنم تا بفهمــه چیزی نخوردم ! ( ننوشیدم ) !!!
بعد برمیگردم  پیش دوستام، به امیــد اینکه نقشــه م عمــلی بشــه !!

بعــد از چند دقیقــه،کارت و گواهینامه م رو برام میاره ..... !!!

ولی هنــوزم که هنـــوزه اون حس بــد و چندش آور از ذهـــنــم پـاک نشــده !

 و هیچ وقت هم این بی آبرویی رو واســه کسی تعریف نکردم !!!
الان فقط من میدونم و اون دوتا دوستم و تـــــو !!! :))

اینـــم یه بازی !!
یه موضوعــی  رو که تا به حال واســه کسی تعریف نکردیُ توو بلاگـــت بنویســــی !!!
زیگزاگ ِ دیلی :دی ، دُکی گلامـــور،ویولت دوست داشتنی، باران عــزیز،اسمارتیز الماسیم،مامان صمیم،خانم غـــرغــرو، هادی عزیز، سمــن نازم،آنتیگونه ی گل؛ گلابی خان ،مـــرجان خستگی ناپذیر، تی تاپ کنکوری،سارای کارمند؛گیگول دلتنگ ،صدف مهربون،گالکسی ِوفادار،شادی ِ ویزیبل،هانیه ی گل و تمام دوستان عزیزم ، منـــتظر خــوندن پست ســـِکــرت تون هستـــم !!!

یکــــم اون بــند رو آب بدین ، ما بخنــدیم روحیه مون شاد بــشـه :دی !!!

پ.ن : شب جمعــه ای یه دعــایی هم برام بکنـــین :)))) !!!

خداپــــــــچ !

گـــــــــِل بگيــرن اين دهـــــــــــــــــنُ !

توو مغازه اي دوستم مشغول خـريده .......
منم مثه هميشه توو حال خودمم که يهــو با ديدن يکي چشام درشـت ميشـه ..........
شک ميکنم که خــودشه يا نــه ......
وقتـي برميگرده و با همون بي خيالي هميشگيش راه ميره ، مطمئن ميشم که خـودشه......
از کافي نت ميرم بيـرون !
آروم اسمـشو صدا ميکنم که اگه اشتباه کرده باشـم تابلو نشـم .....
برميگــرده ..........
نميشناسه .....
مياد جلوتـر .....
+ شـ ُ کـ ُ لا ت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- آره عـلي ! خـودمم !!
+ وااااي....چقد عوض شدي دخـتر !
- فک کنم 6 سال گذشته ... تو هم خيلي تغيير کردي پسـر!
( (توو دلم دارم خودمو فحش باروون ميکنم ! آخه مرض داشتم صداش کردم ؟؟...کرمـت خوابيد؟؟؟...بعد از 6سال چي داره بهش بگي آخــه))
+خبببببب...بگو بينم...چيکار ميکني؟؟ چي ميخوني؟؟؟خوش ميگذره...
- اي بد ني ! ميگذره !کار خاصي نميکنم ! سال ديگه درسم تموم ميشـه....تو چي؟؟
+منم خوبم ...خيلي وقته از اينجا رفتم ! فقط چند ماه يه بار ميام و به مامانم سر ميزنم!خيلي دنبالت گشتم ولي..... !
- درسُ چي کردي ؟!
+درسم که تموم شد....يه مدت توو تيم (بيـب) بازي ميکردم ...اينــروزا هم که دنبال کاراي سربازيم بودم...معاف شدم !
- اه ...خب! خداروشکـــر! حالا چطور معاف شدي؟؟
(( آي لال بشــي دخـتر! آخه اينم ســواله؟؟ يهو شايد از اون مشکلات ناموسي داشت!!))
+ خب تک فــرزند بودم ديگــه !!
يه نفس راحتي ميکشم و ميگـم : اها ! پس سن بابات بالاي 60 ساله ديگه؟؟!
+ بابام فــوت شده !
((حقـا که درحد گلابي هم حافظه نداري! باباش که خيلي وقت پيش فوت شده بود ! ))
با خودم دارم کلنجار ميرم که ميگه : شمــاره ت عـــوض شده ؟؟ يا همون 0911 ..... ؟!
(شماره م رو از حفظ ميگه )با تعجب ميگم : -شماره م عوض نشده ! همينه که گفتي !!
+چندباري زنگ زدم ! ولي جواب ندادي !
- شــرمنـده....شماره هاي ناشناس ُ جواب نميدم !.....
+ اوکي ! الان برات ميس ميندازم ! لطفا شمارمو سيو کن !خوشم نمياد ناشناس باشم !
((نميخوام اين حرفا بيشتر کش پيدا کنه )) که ميگم : چشم...خب علي جان...شرمنده.بايد برم...دوستم منـتظره....واقعا خوشحال شدم ديدمت....!
+ نـــشددددد !! سيــو کن ! الا ن ن ن !
-...... سيو کردم ! حالا رخصت ؟؟؟
+ اوکي عزيزم...برو! ....مواظب خودت باش ...هيچي نميتونست منو به اندازه ي ديدن تو خوشحال کنه ...!


وقتي مکالمه تموم ميشه يه نفــس عميق ميکشم !
واي ...بعضي وقتا مغــــز آدمم به چه چيزايي فــرمان ميده ها !! آخه به تو چه که اين کي بود !؟حالا خوبه 6سال پيش هردومون قد نخود هم نميفهميديم .
خيلي وقت بود که همديگرُ ميشناختيم ولي  دوستيمون هم از اين دوستي هاي دبيرستاني و تلفني مسخـره بود که بيشتر از 1ماه دووم نياورد ......
ولي خب واقعا گذشتن زمان و ملموس بودن اين همه تغيير خيلي جذاب بود .......

دوستم مياد جلو و ميگه: چقد بانمک بود !آشنا بود !؟
- يه دوست قديمـي !
+ خب چرا ميزني ؟!
- بي خي ! نبايد ميرفتم جلــو ! بيا بريم اونور خيابون.....

چند قدم دور نشدم که موبايلــم زنگ ميخــوره .......
شــــِت ! عـلي !!
با ترديد گوشي رو برميدارم !!!
بله؟
+ شناخــتي؟!
- بله ! آق علي !!! نکنه چيزي جا گذاشتم که زنگ زدي ؟!
+ بي مزه !! خواستم بگم خيــلي خوشحال شدم شکلات ! خيــلي !
- اينو که يه بار گفتي !
+ خب ! خواستم بازم بگم !....
- مــرسي علي جان ! فعلا کاري نداري؟!
+فـــعــلا نه ! باباي !!!


دوستم ميگه: وا ! شکلات ؟! چرا اينقد سگ باهاش حرف زدي ؟! مگه چي گفت !؟
+ چيز خاصي نگفت !!! حوصله ندارم سيريش بشه !!
- حالا چرا تورو جـــو گرفته ؟! 1بار زنگ زده ميگي سيريش شده بدبخت !! تو هم توو توهــمي آ آ !
+ باشه ! من توو توهم ! حالا ببين !!


با دووستم توو رستـــوران ،مشغـول غـذا خوردنيم !
دينگ دينگ !! صداي زنگ اس مس !!!
اه ! از اينکه وسط غذا با موبايلم ور برم بدم مياد ! با اخم گوشي رو برميدارم ، بازش ميکنم !
شــِت ! علي !!!
+ شکلات ؟؟ ميتونم بهت زنگ بزنم؟؟
- نه ! دارم غـذا ميخورم !
+ اوکي عزيزم. بعدا بهت ميزنگم ! نوش جونت !!

گوشي رو پرت ميکنم توو کيفـــم !!


دارم برميگردم خــونه !......
چندبار زنگ ميـــزنه !  ...ريجکت ميکنم !

شب اس مس ميده ....
+ شکلات..؟.ميتونم يه سوال ازت بپرسم؟!
- اوهوم
+ آدم خاصي توو زندگيــته ؟!
- آره ... يه آدم خيــلي خـاااااااص ( با ص اضافه )
+ پس بايد خيلي دوست داشتني باشه که اينجوري ميگي .....
- هـم دوست داشتنی ... هم تنـها آدمی که منُ میفهـمه و درک میکــنه !
+ پس چقد من احمق بودم که نتونستم بهت ثابت کنم میفهممت !
- علی ؟ معلوم هس چی میگی ؟! فک نمیکنی این حرفا یکم زیادی مـسخـره ست ؟؟ :|
+ باشـه ...تو فک کن مسـخره !!! ولی من همیشه دوسـِت داشتـــم !!
-بس کن !
+شکلات ...بذار حرفایی رو که چندسالِ روو دلم مونده رو بزنم .....
-  بهـــتره بعضی حرفا،واسه همیشه خاموش بمــونن .....خداحافظ ...
+ شکلااااااا ت ت ت ؟؟؟؟؟؟

 

شماره ش رو از گوشیــم پاک میکــنم !
بهـــتره بعضی آدما همیشــه ناشناس بمــونن !!!
درســی شد که اگه 60 سال دیگه هم یه جایی دیدمـــش برای رفع کنجکاوی یا هر چیـز دیگــه ای نرم جـلو !!

ای گـــــــــــــــــِل بگیــــرن این دهـــنُ !!!

دنیـای مجازی هــم٬ برام کســل کننده شــده !!!
چندروز یه بار ، اونم بدون هیــچ علاقه ای کامپیوترُ روشــن میکــنم !!!
چــِم شده ؟!؟؟ الله العلم !!

پ.ن : دوستان پرشین بلاگــی،وبلاگتـون برام باز نـ مـ یـ ــشـــ ه !!

کتابخــونه !

یکی از کارایی که برام خیلی لذت بخــشه،تمــیز کردن کتابخــونه ست !
دونه دونه کتابا رو برمیدارم وبا یه دستـمال پاک میکنم و چنددقیقه بی هـوا هرکدومشــون ُ ورق میزنم!
صفحه ی هر کتابی ، مــنُ میبره به همون زمان و مکانی که چند سال پیــش خوندمــش !!
صفحه ی اول هر کتاب هم جذابیت خودش رو داره !
83.2.11: تنها بعد از کلاس زبان خریده شده
76.12.24: برای بهــترین پدر دنیا
87.10.5 : پیشنهادی از مازیــار
86.8.16: همــراه ساناز از دانشگاه
83.11.25: مـن در کتابفــروشی و نسکافه در ماشیـن !
و .........

84.9.22 :
داستان های 55کلمه ای (استــیو مــاس )

درباره ی کتاب : ( هـدیه ای بی نظیر برای آن هایی که ادعا میکنند که گرفتارتر از آن هستند که بتوانند وقتـی را برای مطالعه اختصاص دهـند،این داستان ها مثل ساندویچ های کوچک هستند، غـیر قابل مقاومت اند ! )


گیتـار

او هرگز مرا مانند گیتارش در آغوش نمیگیرد
سال هاست مرا آنچنان که گیتارش را نوازش میکند،لمـس نکرده است !
به درون گیتار راه پیدا میکنم تا بار دیگر در میان بازوان او جا بگیرم !
زن تمام روز را صرف تغییر دادن شکل،صدا و همه ی خصوصیاتـش کرد، همه چیـز جز آرزوی در آغــوش کشیـده شدن.
عاقبت،خاموش و ناپیـدا در درون ِ ساز جا گرفت و منــتــــــــــــظر ماند !

" عـــزیزم ؟؟؟ مــن آمـده ام ... یک گیتار تازه خــریدم....... عــ زیـ ز م ؟ "

********************************

پ.ن : شایعه ی فـوت و مزدوج شدنم رو از همین تریبــون تکذیب میکــنم !
غـششششششششششششش

جـــای عـــــــــود !

با دوستم داشتم ميرفتم بيرون که مامانم گفت اگه توو مسيرتون مغازه اي بود که عــود و جاي عـــود داشت واسم بخــر !!!
بر حسب اتفاق،يکي از همين مغازه هاي جينگولي که توش انواع اقسام وسايل تايلندي و هندي و مجسمه هایی بس عجيب موجود هست را يافتيم !
رفتيم توو، به آقاي فـروشنده گفتم ، لطفا ساده ترين جاي عــودتون رو برام بيارين !!!
رفت شونصد نوع از ضايع تريناشُ واسم اورد ! از اونايي که حتي آدم رووش نميشه توو معبد آمون بذاره :)) !!!
بهش ميگم : ببخشيد ! من خيلي ساده تر منظورمـه !!!
ميگه : ببينيد خانم ، هر کدوم از اينا يه انرژي مخصوصي دارن ! اين که بوداست، اينم که...( يه اسم سختي رو ميگه،يادم نموند خب :دي )!
چندتا چیزای عجیب غریب میاره و با حوصله نازشون میکنه و تک تک از انرژی و کارایی هاشون میگـــه !
حرفاش هیــچ جــذابیتی برام نداره ....
ميپـرم وسط حرفـش ، ميگم : ببخشيـد،من اصلا به اين جور چيزا اعتقاد ندارم، برامم مهم نيس که چي باشه، مهم اينه که عــود توي اوون بسوزه و خاکسترش زمین نریزه!
يهــو آقاهه يه جوري ميشه و ميگـه : واي نگين تو روخدا ، دلتون میاد؟؟...انرژي منفـي نفرستين دیگه !!
ميگم : نه! قضيه انرژي منفـي نيس ! نظرم اينه که وقـتي خـدا هست،من ديگه نيازي به اينا ندارم !! وگرنه اعتقادات شما واسم محترمه !
بالاخره يه مدل مياره که رووش يه فيل با نمک بود !!  ميگه فيـل خيلي شانس مياره !!!
ميخندم ُ ميگم: همينُ ميخوام!نه به خاطر شانس آوريش، به خاطر خوشکليش :)) !! لطفا چندتا بوهاي مختلف عود هم بيارين تا يکي رو انتخاب کنم و زود از اينجا برم،تا اين وسايلتون روو سرمون نيفتاده :))
ميخنده و چندتا عــود مياره ........ زياد خوشم نمياد ازشــون که يهــو ميگـم ، ببخشــيد ؟؟؟ ميشــه يه بــو ديگـه بديد؟؟؟؟
يهــــو ديدم دوستم قـــرمـــــــــــــز شد ! تازه به خودم اومدم که ديدم چه سوتــی دادم :)) !!!
بيچاره فـروشندهه نميتونست خنده ش رو نگه داره و سـرش برده بود زير ميز، ميخنديد :))))
منم  سريع پـولُ گذاشتم ُ اومــدم بيرون !!! :)) !!!
حتما وقتي اومديم بيرون،فروشندهه ميگه، دمــتون گرم مجسمه هاي نازم،خوب حال اون دخترک رو گرفتين :)))

عشـق کلاسیک !

واقعا چقد دوروبرمون آدم با عقاید و رفتار مختلف وجـــود داره !!
ما در فامیل٬مــردی داریــم بس شگــــــــرف :)) ! ( اصلا من دوست دارم معنای پهنــاور رو به غــریب تغییر بدم :دی )
یعـــنی این آقای 50 ساله در نوع خـودشون واقعا جالــبنـد !!
هر سال عـید میریم پیـشش و وقتی من به در و دیـوار خونـش نگا میکنم یه جوری میشم.... !
این آقای عـــزیز از بدو تـولد عـاشق گـــوگـوش بوده و تا الان ازدواج نکــرده !
هر جا رو نگا کـنی یه عکــسی از گوگوش میبینی و
همیشـه با کنتـرل تلویزیون،کانال ها رو عوض میکنه تا موزیک ویدیو معـشوقه ش رو پیدا کنه !!
نمیدونم این مــرد چطور تونسته این همه سال با تنهـایی کنار بیاد ........
یعنی خیلی دوس دارم بدونم توو مغـزش چی میگذره و با خاطره ی چی زندگی میکنه؟؟ ... اصلا از زندگی چی فهمید !
گذروندن روزها و شـب ها با عشــقی که ارزش این همه انتظارُ نداره .... ( احتمالا اگه بفهمــه من چنین جمله ای گفتم،خــون منُ حلال میدونه :)) )
خووووووووولاصه اگه من جای گوگوش بودم با اولین پــرواز برمیگشتم ایــــــــــــران :)) !!


راستی،روی دیـوار اتاقــش یه قاب عکـس زده که چندتا عکس از بچه های کوچیک هست !
و من مفتخــرم که عکس من در وسط این قاب هست ! :)) و مفــتخرترم که بالای این قاب یه نوشته ای هست با این مضمون : ( این بــروبــچ های خـــشـن )
یادم باشه آقای نسکافه رو قبل از ازدواج اینجا نبـــرم ، تا الان فقط همین خشانتــــم روو نشـده که اگه اونم بفهــمه همه چی پـــــِــرت میشــه :))

* * * * * * * * *

پ.ن: درمـــورد پست قبل ســـرویس کردین مــنُ :)) !!!
بابا جان ، گــــــــویا  یکی از علائم تولید نشـدن اســپـ.رم ، کوچیک بودن بــیـ.ضه هاست  !!
کـِرمــتون خـوابید ؟؟؟
غششششششششششششششششششش

معافــیت پــزشکــی !

مــن : اه ؟! صدای آرش ِ ؟؟ کی اومدن تهــران؟؟
نسکافه: تازه اومدن !
مــن : واسه چی؟! :دی
نسکافه :خـب !! اومد تهران که معافیت پزشکیش رو بگیـره !!
مـن: آههههههههه؟ مگه قراره معاف بــشهههههه ؟!؟
نسکافه : آره ! احتمالـش زیاده !!
مــن : خب؟ حالا مگه چش هست ؟! :دی
نسکافه : شکلات؟؟؟ دیگــه چه خبــر ؟!
مـن : آههه..نپیچون دیگــه :دی بگــــــــــو!!
نسکافه : هیچی دیگه ! سلامـتی! خبر خاصی نیس !!
مــن: یعنی چی؟؟ من کی پرسیدم چه خبر؟؟! وای..خب به آرش بگو بره بیرون:دی مــردم از فضولی!!
نسکافه ( سرفه میکنه و احتمالا میخواد کله م رو بکـنه :)) )!
مــن : اوکی! اصلا تو نگو ! من خودم حدس میزنم !! تو فقط آره ،نه بگوو :دی !
نسکافه : اوکی !!
مــن : انگشت نداره ؟؟!
نسکافه: نه بابا !!
مــن: آمممممم...آسم داره؟؟!
نسکافه: نه
مــن: دستش عرق میکـنه ؟!
نسکافه : نــــــــه !
مـن: آههههههه..خب برو موبایلت رو بیار برام اس مس کن :دی !!!
نسکافه: دیگه چه خبر ؟!
مــن: آی خدااااااا :دی ! اوکی! بازم حدس میزنم! :دی عقلــش کمــه ؟! :دی
نسکافه: عزیزم؟ موضوع رو عوض کن !
مــن : ( با صدای آروم )  از اونـا نداره ؟؟ :دی
نسکافه: چــــــــــــــــــی ؟؟؟؟
مــن با همون حجب و حیا که همرو کشته : از اونــا دیگــه :دی
نسکافه (در حالی که داره از خنده غــش میکنه ) خب نزدیک شدی ! :))
مــن : آممممم !! خب دوتا از اونـا داره ؟ :))
نسکافه : نـــُچ :))
مــن : وایییییییییییی....چمیدونم !! :(( !! بگــو دیگه :((
نسکافه : هــوا چطور اونجا ؟؟!
( کم کم آرش از اتاق بیرون میـــره ،من در حالی که از ذوق دارم میمیرم) مـن: بدو..بدو...چی چی؟؟
نسکافه: خب نمیتونه اســ پرم تولید کـنه !!
من با چشای گرد : اِواااااا !! مگه میخــواد توو سربازی بچــه بیاره که این موضوع مــهمه؟؟غششششششششش
نسکافه در حالی که دیوارُ گاز میگیره : نمیدونم ! شما ببخشــین :((
مــن : نه ! جدی چرا ؟ :دی بعدش اینکه این اصلا از کجا فهمــید که اســ پرم تولید نمیکنه که به این بهانه میخواد معافیت بگیره :))
نسکافه: خب یه مشخصه هایی داره !! ( البته نسکافه برام توضیح میده! اما چون اینجا خانواده رد میشه نمیتونم براتون بگم :)) به جون مادر باقر اگه قصدم کرم ریختن و توو خماری گذاشتن شما باشه :))
مــن : آه؟ پس اگه اینجوری باشه نمیتونه بچه دار بشه که ( بغـــــــض )
نسکافه:خب با عمــل ،مشکــلش حل میشــه !!
مــن با نیــش باز : ولی خیلی ضایعست آآ ! فک کن هرکی ازش بپرسه واسه چی معاف شدی چقد خجالت میکشه =)))))
نسکافه: اوکی عزیزم..دیگه باید بریم شام بخـوریم!کار نداری؟؟
مــن : چــرا ! نسکافه؟ ؟  تو از این مشکلات نداری تا هم یکم بخندیم و هم معاف شی؟؟ غشششششششش =))
نسکافه :خداحافظ عزیزم !
مــن : خداپـــــــــــــــــــــــــچ :))

پ.ن : این پست غیــر از اطلاع رسانی ارزش دیگری ندارد ! :))

تســت !

مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات را بخوانید:

1- جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

  الف: 116 سال

  ب: 99 سال

  ج: 100 سال

  د: 150 سال

او نمی تواند به سوال پاسخ دهد.

 

2- کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟

  الف: برزیل

  ب: شیلی

  ج: پاناما

  د: اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می کند.

 

3-روسها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟

  الف: سپتامبر

  ب: اکتبر

  ج: نوامبر

  د : می

خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

 

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟

  الف: ادر

  ب: آلبرت

  ج: مانویل

  د: جرج

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای کمک می کند.

 

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟

  الف: قناری

  ب:  کانگارو

  ج: توله سگ

  د: موش

در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد.

جوابها:

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه جوابها را می دانید و به این بنده خدا کلی خندیده اید بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید:

 

1-    جنگ صدساله در واقع 116 سال طول کشید.(1337 – 1453)

2-    کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.

3-    انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.

4-    اسم شاه جرج آلبرت بوده که پس از رسیدن به پادشاهی به جرج تغییر یافت.

5-    توله سگ. اسم لاتین آن Insulara Canaria  است که یعنی جزایر توله سگ.

پ.ن : اصلا با اینکه تکراری بود حال کردم بذارم توو وبلاگم ! :دی !!

10 اصــل !

بـههههههههه !
سلام ! ميبينم که بــکس پنـبه اي همه جمعـشون جمع ِ ! :دي !!
واقعا 3روزه من نبودم !!؟؟  دروغ نگم حس ميکنم 3هفته ست اينترنت نيومدم :)) !

خب؟ ؟ بالاخــره شکلات ها هم به تعطيلات احتياج دارن ديگه ! نه مگــه ؟! :))

اونم چه تعطيــلاتـــــــــــــــــي !!
 اگه از يه طرف ، ســرفه هاي مکــرر و سوزش گلو و تـن کوفتـه و آبريزش بينـي  و از طرف ديگـه بازيچه شدن توسط يه دوست رو ناديده بگيريم، يه تعطيلاتــي بس هـــلو رو گذرانديم :)) !
به جان شما نباشه،به جان مــادر باقـــر اگه دروغ بگــــم ! :))

خبـــــــــــــــــــ ! يعني واقعا انتظار دارين چي بگم ؟؟!!
خب برين صداي بلبل ها رو بشنوين تا وقتتون پــر شــه !!! چرا اومدين خـــِرِ منُ گرفتين :دي ؟؟
خب وقتــي هيچ اتفاق مضحکي نيفتاده چرا نشستين مـنُ برو بر نگا ميکنين آخه ؟:)) يعنــي من بيام از آجيل خونمون حرف بزنم؟؟ :))
خب مثه من هرشب ساعت 8 بشينين کلاه قــرمزي ببينين و کيف کن :دي ! والله هم آموزنده تره ،هم جذاب تر:)) !!

ديگــه چه خبــر ؟!! ...( يعني واقعا جمله از اين مـزخرف تر وجود داره ؟:)) ! آخه مادر من،برادر من،خواهر من،باباي من،عمــوي من،دوست من،وقــتي حرفــي نداري شــاخُ بکش ديگه :)) !!ديگه اين چيه ؟؟ هر 5دقيقه به 5دقيقه وسط حرفات  ميپـرسي ديگه چه خــبر !!؟ :))
بعد جالب تر اينه که وقتــي ميپرسي ديگه چه خبــر ! دوباره ميگي هيــچي،سلامــتي! ولي باز 1ساعت داري پاي تلفــن فــَک ميــزني :)) ) !

کجا بوديممممممممم ؟!
اهـا !

ديگه چــه خـــبر ؟؟!
هيچـــي ! سلامـــتي ! =)) !!!

همينجــوري داشتم توو وبلاگستان ور ميپــريدم که ديدم اي ول،توو اين بي تاپيـــکي ،زيگــزاگ عــزيز ما رو به بازي دعــوت کردن :)) !
خب باز جاي شکــر داره !!
ما رو که مثه بعضي ها کنسـرت و شام  دعــوت نميکنن(ايشاللله اگه کسي فک کرد منظورم از بعضــی ها به شبگير و موسيو گلابي و ويولت ِ شلوارش توو خيابون بياد پايين :)) )،
ما هم کم توقع بار اومديم و به هميـن بازي ها راضي هستيم :)) !

بازيــش هم اينــه که 10 اصل مهـمی که نقش پر رنگی در زندگيم دارن رو بگــم !!

1) دروغغغغغغغغغغغغغغغغغغ !!! باباجان دروغغغغغغغغغغ نگـــو !! زشـــته !!! به جون مادر باقــر نه! به جون خــودم دروغ بدترين خصلت آدميــه !!
2) پـول !!! کثیف ترین کلمه ی بشریت !! زیبایی های معنوی رو به هیچ قیمــتی با زیبایی های مـادی و فانی عـوض نمیکنم !!!
3) هيچ وقت تحت تاثير تضاد طبقاتي قــرار نگيــر ! عزيز دلم،اون زني که مياد خونت کار میکنه به خدا مثه من و تو آدمــه،دل داره،محــترمه ! اون مــردي که مياد دم در آشغالت رو جمع ميکنه، خيلي شــريف تر از من و تویی هست که .....!!!
4) محـبت ! عــشق ! دوســتي !! و لبـــخــند !! واقعا واژه های زیبایی اند !! ولی کاش توو زندگی فقط واژه نباشند و در تک تک لحظات اونا رو لمـس کنیم.
5) هــر فـردی درون خودش یه استعــداد فوق العاده ی  پنـهانی داره...باید سعــی کنه بفهمــتش و شکوفاش کـنه !
6) تا جایـی که میتونی آدمای دور و برت رو خوشحال کـن ....!
7) لایف ایز شــُ رت !! پس ... اینجا نشین و غصه بخــور! عــزیزم لذت ببــــر از زندگیت !اینقد با کوچکترین چیزی از کوره در نرو !!تاکید میکنم،لذت ببـــر!
8) زندگـی تابلوی نقاشـی و شما نقاش آن هستـید !! دلبنـدم،تـکون بـده اون باســـنُ ! قلــم رو به دست بگیر و سعـی کن یه تابلوی زیبا از خودت به جا بذاری......
9)با تهـمت و زیر آب زدن دیگــران و تحــقیـر،باور کـن خودت پســت تر میشــی !!
10)شــُتـــُر نبـــاش !! ببــخش و بگــذر .... توو دلت از کســی کینــه نگه ندار....بذار تا جایی که میتونی زندگی رو با دلی که توش پر از محبت و عشق ِ جلو ببری!

پ.ن1: دوستان،حق مــن خورده شــد، مــن باید یوزارسیف میــشدم :)) !!
پ.ن 2:تمام دوستــان هم برای اجــرای این بازی از طرف من مجــوز دارن :)) !!!
شام که نمیدیم،پـس شما هم به این بازی قناعت پیشه کنین ! :دی !!
پ.ن3: خب عیــد هسـت ُ حال و هوای وبلاگستان کمی دلگـیر !! اگه باوقفـه میام،شما پیشاپیش و پساپس مـنُ عفــو بفــرمایید !!

روز هــلــــــــــــویی داشته باشــین :* !