امــروز ٍ مــن !
بعد از اینکه با وسواس خـاصی ،آرایـش صـورتـمو تـموم کـردم،میــرم سروقت مــوهام !!!
یه بارمیدم بالا ! یه بار کج میذارم ! یه بار میریزم روو صوورتم ! یه بار فاکــُل گنـده میذارم !!!
بعد از اینکه خسـته شدم،دوباره کج میریزم روو صورتم !!
صدبار خـودمُ جلوی آینــه نگاه میکنم !!!
خیلی وقـته اینقد به خودم نرسیدم !! واسه همین ،حـتی بقال سـرکوچه هم میفهـمه که امــروز یه روزه خاصه و مـن باهات قـرار دارم !!!
ساعت 5بهـت زنگ میزنم و از خواب بیدارت میکنم !!!
میگـم بیا دنبالم مــن آماده ام !!!
با ناراحــتی میگی که چرا زودتـر زنگ نزدم تا راه بیفـتی !!!؟
منم برات توضیح میدم ، که آخرین لحظه زنگ زدم چون نمیخواستم حتی 1دقیقه هم دم در معطل بشی!!!
ساعت 5.30 میای دنبالـم !!! دلم میخواد وقتـی دیدمـت،بپرم توو بغلت ...ولی حیف که نمیشه ....
در ماشین ُ که باز میکنم تعجب میکنی ...تا حالا مـن ُ اینـقد با تریپ خانومانه ندیدی ولی توو صورتت رضایتُ حس میکنم !!
دستامُ میگیری ،آروم یه فشار میدی و میذاری روو دنـده !!!
گـل رز دوست داشتنیم رو بهم میدی وبا یه موزیک ملایم و عاشقونه،حرفای عـشقولانمون هم شــروع میشــه !!!
تند تند از اتفاقات این یه ماه اخیـر میگم !
مثـه همیشه با حوصله ی خاصی به حرفام گوش میدی و لبـخند میزنـی....
از هرچی حرف میزنیم باز آخــرش میرسیم به دلتنگــی هایی که تمومی نداره .......
بعدش مثه همیشـه،با حرفام سر به سرت میذارم .......
ولی ایندفعه حس خانووم بودن بدجوری به من غلبه کرده بود و نمیتونستم ماشینُ روو ســرمون بذارم :)) !
توو یه کوچه پارک میکنیم تا به کافـی شاپ محبوب مــن بریم !!
توو این 5 سال،به علت اینکه مکانش زیادی آکواریومــی بوده،باهات اونجا نمیومدم !!
ولی امــــروز دلم خواست باهات اونجا باشم !!!
از ماشیـن پیاده میشی میای طرفم، با خـنده میگی : باید واسه خانوم خوشتیپی مثه شما درُ مـن باز کنم !!
دستامو میگیری و تا کافی شاپ پیاده میریم !
کفشام 7سانـته،با اینهمه بازم از مــن بلـندتری !!! ولی تناسب باحالی پیدا کردیم !!!
توو کافی شاپ یه جای دنـجی میشینیم !! دنــج ، از اون لحاظ که از 4 طرف به طور کامل محاصره ایم :))!
یعـنی همه ی رفتارمـون زیر ذره بین قــرار داره !!!
آهسته میگی: شکلات،کاشکی منُ یه جا میاوردی تا بتونم دستاتُ بگیرم .....
منم آروم دستامُ میارم جلو ... بی خیال اینکه،گارسـون اینجا منو میشناسه !!!
وقـتی مــِنو میاد، ازم میخوای مــن،دســر تورو سفارش بدم !!!
واسه خودم شــرلی بس ایتالیایی ، واسه تو اسپیلیت بنانا !!
وقـتی ظرف دسـِر تو میاد،قیافه ت دیدنیـه :))
یه ظرف پـر از خامه و آناناس و هلو و بستنی و کرم کارامل و مـــــــــوز :))
با بغض میگی : آخه شکلات ، امــروز تو فقط میتونی 1 ساعت پیشم باشی،بعد خوردن این ،خودش 45 مین،وقت میبره !!!
خــنده م میگیره !! راس میگی !!
دســرُ نصفه نیمــه میخوریمو میایم بیــرون !!
ساعت 6.30 آرایشگاه نوبت دارم !!
وقتی به آرایشگاه میرسیم ،میگی دم در منتظرت میمونم تا برگردی !!!
اونجا هم کارای اپلاسـیونی رو نصفه نیمه انجام میدم که زودتر بیام پیشت تا 10 دقیقـه بیشــتر باهات باشم !!!
وقتی برمیگردم پیشت،عین بچه هایی که مامانشون اونا رو تنها میذاره ولی زود برمیگرده ذوق میکنی !!!
وقت زیادی تا خداحافظـیمون نمونده !!
دستای مهـربونت با عشـق خاصی دستامـو نوازش میده !!!
عقـربه های لعنتی همونجوری که تند تند دنبال هم میکنن روو اعصاب ما راه میرن .....
واسه اینکه فضا رو عوض کنم،باز شـروع میکنم به مسـخـره بازی ......
میـخندی....و من غــرق لذت میـشم ...
بین حـرفام،چشامُ درشت میکنم و برات عـشوه میـام !! یهــو دستات از دستام جدا میشـن !!
دستاتُ میذاری دو طرف ســرم،یه مــاچ محکــم پیشــونیـم رو میکـــنی ......
ماشـین ُ روشن میکنی و بین اون همـه شلوغــی و ترافیک، مـن و توییم که یه آرامـش خاصی داریم........
به تموم ماشینا راه میدی و با کمـترین سرعت ممکن، رانندگی میکنی !!!
تا جایی که میتونی میخوای زمـانُ کـــِش بدی ....
غــروب......سکوت ..... و باز دوری ...... !
امــروزم تموم شد ..... مرسی واسه تمام لحظه های قشنگی که بی توقع و با عشق قشنگت بهم هدیه دادی ....
میدونی؟ .....
موقع خداحافـظی دلم میخواست بپرم توو بغلت..... ولی حیف که نشــد ..... !!!