توو کلاس زبانـم دخـتر و پسـر قاطی  هستـیم !
گــند بزنن به شانس من،  که هرچـی گری گوریـه توو کلاس مـنه !!!
یعـنی میگم گـری گوری ، شمـا میشـنوینـاااااا :)) !!!

کلاسـمون طبقـه ی آخر و آخرین کلاس تـه راهـرو ست !!!
امـروز یکم زود رسیدم موسسه، ولی وقتـی رفتـم توو کلاس ،  یکـی از پسـرا اومـده بود !!
سلام کردم ُ سـر جام نشسـتم !
کتابمو باز کردم تا مشغـول بشــم ،ولی  پســره ی منـگل هـی ازم سوال میپـرسید تا مجبور شم توو چشمای عنتـرش نگا کـنم !!

بعد از چند دقـیقـه ، حـس کردم اصلا رفتـارش نـُرمال نیـس !!!
سعـی کردم به خـودم انـرژی + بدم که نـه شکلات جونم ، همش توهـم ِ کلاسیـکه !!!
پسـر به این اوشگـولی !! اینـو به چه .... !!!
هی خودمو دلـداری میـدادم تا اینکـه یه لحظه سـرم رو برگردوندم و با یه صحنـه ی بس چندشناکـی مواجه شدم !
دیدم پســر لب و زبونش رو داره به کـتاب میمـ الـه ! :O o o ا ُ ُ ُ !!!
بازم گفـتم نـه ! داری اشتباه میکـنی ! حتما هـوس آبنبات چوبی کـرده داره کتابُ لیـس میزنه :))) !!!
ولی وقـتی برای بار دوم دیدم داره با عـطش خاصی این کارُ میکـنه و چشای عنتـرشم ، عنتـرتر شده ، با آخرین سـرعت ممکن از کلاس پریدم بیرون :)) !!!

باور نمیکنین ..تمام تنـم یخ کرده بود و پاهام بی حس شده بود ...

بعد از چند لحظه یکی از دوستام  رسیدو با تعجب گفت : شکلات ؟؟!! چیــه ؟! چــرا رنگت اینقد گــُ هــی شده ؟:)) !
با عصبانیت براش تعریف کردم که چی شد !!!
وقتی حرفــم تمــوم شد زرتـــــــــــــــــــی میزنه زیر خـنده !!!خنده ای که چشاش پـره اشک شده بود !
باورش نمیشد اون پســر منـگله اصلا بدونه که ما دخـترا چی داریم واون چی داره :))
میگفـت : حتمـا میخواست  با اون کـارش تـحـریکـ ت کنه تا تو بهـش پــا بدی،حتما توو دهاتـشون اینجوری به دخترا ابراز علاقـه میکنن  :))) !

این از امــروزمون !!!

اتفاقا چند روز پیش هم توو تاکـسی ، یه پســره جوات اندر جوات کنارم نشستـه بود !
آقا جــون یعـنی تا جایی که جا داشت این پسـرک عوضــی خودشون به من مـالـ وند !
مـنم هی خودمـو میزدم به گــورخــر بازی که یعــنی حتما جا تنگ ِ که این همـش با من اصطکاک پیدا میکنه :))
 باورتـون نمیشه اینجــور موقع ها زبون شونصد متـریمو سگ میخـوره و هیچی نمیتونم بگم ! :))
وقتـی خواستم از تاکـسی پیاده بشم دیدم دست پســرک در کجاها بوده و بعضی چیزا تا کجاها صعود عمـودی داشتنـد :))))) ( حالا وقتش نیس برات فرق صعود عمودی رو با افقـی بگم، مهــم اینه که بدونی موضوع خیلی عمـــــودی بوده :)) )


یعنـی صد رحمت به پسرک عنتــر کلاس زبان که واسه خودش داشت کتابـشُ میلیــ سید ! اصلا به تو و من چه :))) !!
ولی این پسرک که در ملاء عام نیـاز های جنــ سـی و روانیــش رو ارضـ ا ء میکنه،باعث مشکلات رفتاری من با بقیـه ی آقایـون میشـه !!!
یعــنی اون تــرس همیشه و همه جا با منــه ! اگه یه بدبخت هم بی قصد به من بخــوره یا نگام کــنه ، من فکـرم میره یه جاهای دیگـه :)) !

خوووووووولاصه که ، شــُـ رت د ِ استــوری ( آقا جون نگا کـن،توو کلاس زبان جــز حرکات 6کـ سـ ی ، انگلیسی هم یاد میگیریم :)) )
 صحبتــم با دولتــمــ ردان غــیــور کشــور عــزیزمــونه !!!
جان مـن نه !  جان بچه تون یه فکــری بکنین ! یه خـونه ی عـفــ افـی،پـفافــی ! یه چــی درست کنین که این ملت عاج،اینـطور باخودشون درگیر نباشـن :))
باشه ! خونه نمیسازین،نسازین ! حداقل شــبا از ساعت 12 به بـعد ،  اون ون های گـ شـ ت ارشــ .ادتـون رو کرایه بدین تا هم در این دنیـا ، هم در آخرت ثوابــی عظیم ببرید !
به جــون شما که میخـوام یه تار از اون سبیل های مــرامتون کم نشه، تا جایی که زنده باشــم دعـام پشت سرتونـه :)) ! شایدم جلوی ســرتون :)) !!!