مامان صدام ميکـنه ! شکلااااات !؟ از صبح هيچي نخـوردي ! توروخدا بيا حداقل يه چاي با خـرما بخـور !!
ميگـم اوکـي مامي ! الان ميام ! چاي رو بـريز تا سـرد شه !
وقتی میرم سر میـز،خـرما رو فشار ميدم ! ( اگه هسته ش از تهـش بياد بيرون يعـني اين خـرما رو من دوست دارم )
ميگـم: مامان !! خـرما نمیخورم ! اين که هسته ش از تهش نمياد بيرون ! :دي
مامانم ميگـه : وای که چقد تو ناز داری :)) !به خدا ديگه وقت نداشتم رو خرما، آزمايش هاي هستـه اي انجام بـدم :)))))