روودربايستي !
مامانم ديــروز نوبت دندونپزشکي داشت ! ميخواست يکي از دندون هاش رو پـُر کنه ! و دکـتر بدون آمپول اينکارُ کرد !
دم مطب، يه لوازم آرايشي بود ! پشت ويترين يه رنگ رُژ ي ديدم که خوشم اومـد ! رفتيم توي مغازه !!
معمولا من سر لوازم آرايش يکمي حساسم ، و نظرم اينه که بايد بهترين مارک رو استفاده کرد !!!
ولي مارک رژ رو نميشناختم ! و از اونجايي که آقاي فروشنده چندتا رنگ مختلف رو برام آورده بودن و منم به شدت سر اين قضيه ضعف دارم،يکي رو با اکراه خريدم !
فک ميکنم اين يکي از اخلاقاي بدم باشه ، وقتي ميرم توو مغازه ، اگه فروشنده برام چندتا چيز بياره،حتما يکي رو ميخـرم !
يا اگه با يکي برم خـريد، و اون بره توو فروشگاهي و صدتا چيز بريزه و هيچي نخـره، از خجالت آب ميشم !
و الان فروشگاه و مغازه هايي که منُ ميشناسن و مشتريشون هستم، بهــم ميگن خانم شکلاتــي ( فاميليم رو ميگن خُ :دي ) تو رو خدا اگه خوشتون نيومده بر ندارينااااااا ! :دي
البته اين ژن ، در من و داداشم و پـدرم هم هسـت ! :دي !!
آها ! داشتم ميگفتـم ! خلاصه اون رژ رو خريدم و اومــديم خــونه ، و من و مامانم سريع تـستـش کرديم که بهمـون مياد يا نه :)) !
چشمـتون روز بد نبينــه ! بعد چند دقيقــه ، لبــم يه فـُرم بادکـنکي به خودش گرفت و يه سنگيني وحشتناکي روو لبـام حس ميکـردم !!!
گفتم : ماماااااااااااااان ، احساس ميکنم يه پرتقال تامــسون روو لـبامــه :(((((((( !!!
مامانم گفت : وايييي ! پس به خاطر اين رُژ ه که تمام لبـم بي حس شده ! هي داشتم با خودم ميگفتم که امروز دکتر آمپول نزد ، پس چرا اينقد لب و دهنم ســِر شده ؟ :))))
دم مطب، يه لوازم آرايشي بود ! پشت ويترين يه رنگ رُژ ي ديدم که خوشم اومـد ! رفتيم توي مغازه !!
معمولا من سر لوازم آرايش يکمي حساسم ، و نظرم اينه که بايد بهترين مارک رو استفاده کرد !!!
ولي مارک رژ رو نميشناختم ! و از اونجايي که آقاي فروشنده چندتا رنگ مختلف رو برام آورده بودن و منم به شدت سر اين قضيه ضعف دارم،يکي رو با اکراه خريدم !
فک ميکنم اين يکي از اخلاقاي بدم باشه ، وقتي ميرم توو مغازه ، اگه فروشنده برام چندتا چيز بياره،حتما يکي رو ميخـرم !
يا اگه با يکي برم خـريد، و اون بره توو فروشگاهي و صدتا چيز بريزه و هيچي نخـره، از خجالت آب ميشم !
و الان فروشگاه و مغازه هايي که منُ ميشناسن و مشتريشون هستم، بهــم ميگن خانم شکلاتــي ( فاميليم رو ميگن خُ :دي ) تو رو خدا اگه خوشتون نيومده بر ندارينااااااا ! :دي
البته اين ژن ، در من و داداشم و پـدرم هم هسـت ! :دي !!
آها ! داشتم ميگفتـم ! خلاصه اون رژ رو خريدم و اومــديم خــونه ، و من و مامانم سريع تـستـش کرديم که بهمـون مياد يا نه :)) !
چشمـتون روز بد نبينــه ! بعد چند دقيقــه ، لبــم يه فـُرم بادکـنکي به خودش گرفت و يه سنگيني وحشتناکي روو لبـام حس ميکـردم !!!
گفتم : ماماااااااااااااان ، احساس ميکنم يه پرتقال تامــسون روو لـبامــه :(((((((( !!!
مامانم گفت : وايييي ! پس به خاطر اين رُژ ه که تمام لبـم بي حس شده ! هي داشتم با خودم ميگفتم که امروز دکتر آمپول نزد ، پس چرا اينقد لب و دهنم ســِر شده ؟ :))))
ميـرم پشت جعبه ي ماتيک رو نگاه ميکنم ! ( حجـم دهـنده ) :)) !!! پس بگو چرا اينقد قيافه م مضحک شـده بود :)) !!
خلاصه هر کي بخواد بره دندونپـزشکي من اينـو بهـش قرض ميدم تا ديگه نيازي به آمپـول بي حسـي نداشتــه باشـه :))))) !!!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 13:20 توسط خانم شکلات
|