به صورت دوستم نگاه ميکنم ! هر چقد زور ميزنم نميتونم بفهمم چه تغيــيري توي صورتش ايجاد شده !
کلافه ازش ميپـرسم : ستارههههههه ؟! چيکار کردي باز ؟؟!!
با ترديد ميگـه : آ م م م  ! مــُ   مــُ   مــُژه ام رو کـوتاه کـردم !!!
مــن : o O آُ ُ ُ !!! چي کار کردي ؟؟؟ اُ ُ ُ !!؟؟
ستاره : يه نفـر بهم گفته بود واســه تقويت مــژه خوبه يکم کوتاهـش کنــي !!!

آي خــــــــــــــــدا :)) !! يعنـي واقعا جنيـن قـورباغـه از اين دختر بيشتر نميفهمــه ؟ :)) !!!

(چندي پيش در رابطه با پست ( نياز به يک روانپزشک ) يکي از دوستان برام کامنت گذاشته بود که اگه ميخواي لبت رو نخوري رووش فلفل بريز!
منم تا اين کامنتُ خوندم پريدم توو آشپزخونه روو لبـم فلفل قرمز ريختم !
چشمتون روز بد نبينه، بعد از چند دقيقه احساس کردم يه شعله آتيش روو صورتمه !
چشام از سوزش پر از اشک شده بود، منم دوويدم رفتم سريع لبــم رو شستم !
با اينکه فلفل ها پاک شده بود ولي همچنان ميسوختم وتا شب يه پوست خيار توو دستم بود و داشتم التهاب لبم رو ميخوابوندم! )
:)) ! فازخلیسم انگار مسریــه ! در هر حال مواظب باشید :))))) !!! از ما گفتن بود  :))))