وقت طلاست !
ساعت 7،مامانم نوبت دندون پزشکی داشت !به خاطر اینکه تنها نباشه منم باهاش رفتم !
ولی ساعت 8.5 نوبتمـون شد ! و فقط آقای دکتر دندون مادر جونُ یه نگاه کردن و واسه یه روز دیگه نوبت دادن !
یعنــی خوشکل 1ساعت و نیم علاف شدیم !
واقعا مُنــ شی ( :)) ) چه نقشی در مطب ایفا میکنه ؟؟!! یعنی کارش غیر از اینه که باید زمان ها رو میزان کنه ؟؟!!!!!
توو مـدتی که در اطاق انتظار بودیم کف کردم از بس انواع اقسام مجله ی زرد و سبز و قرمز خوندم !
باور کنین حتی اون صفحه ی پیام تبریکات رو
( تقــی عزیزم ! تولد 120 سالگیت را همراه با 1200 شاخه گل گلایل از صمیم قلبم به تو یاور جوانمرد شب های تنهایی ام تبریک میگویم !
از طرف همسـر موقتت! )
هم رد ندادم :)) !
ولی ساعت 8.5 نوبتمـون شد ! و فقط آقای دکتر دندون مادر جونُ یه نگاه کردن و واسه یه روز دیگه نوبت دادن !
یعنــی خوشکل 1ساعت و نیم علاف شدیم !
واقعا مُنــ شی ( :)) ) چه نقشی در مطب ایفا میکنه ؟؟!! یعنی کارش غیر از اینه که باید زمان ها رو میزان کنه ؟؟!!!!!
توو مـدتی که در اطاق انتظار بودیم کف کردم از بس انواع اقسام مجله ی زرد و سبز و قرمز خوندم !
باور کنین حتی اون صفحه ی پیام تبریکات رو
( تقــی عزیزم ! تولد 120 سالگیت را همراه با 1200 شاخه گل گلایل از صمیم قلبم به تو یاور جوانمرد شب های تنهایی ام تبریک میگویم !
از طرف همسـر موقتت! )
هم رد ندادم :)) !
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 19:22 توسط خانم شکلات
|